برچسب:
نویسنده: حسین فراهانی
امشب هوا ابری و سرد و بارونیه، نه اینکه نم نم و ذره ذره بباره. رسما قراره هوا تا 24 درجه سرد بشه و بارون درست و حسابی بیاد، برا همین گمون نمیکنم بتونم رو تراس بخوابم یا باید تو پذیرایی طبقه بالا بخوابم یا تو اتاق خودم. چیزی که برام عجیبه اینه که من رو تراس و فضای باز میخوابم اصلا و ابدا ترسی ندارم از چیزی و با وجود اینکه شبا تو بازه های مختلف با سر و صداهای مختلف بیدار میشم ولی از چیزی نمیترسم. ولی تو خونه و فضای بسته و زیر سقف خوابیدن برام ترسناکه نمیدونم چرا. رو تراس که میخوابم (خیلیم بزرگه) شبا تا صب شاید کمِ کم 5 بار گربه هام روم بپر بپر میکنن، با گربه های دیگه دعوا میکنن و از صداشون بیدار میشم. یا بچه گربه ها خب کنجکاون دیگه، یهو میبینم نصف شبی اومدن بالا سرم نشستن دارن بهم زل میزنن! درسته همه این اتفاقا یهویی میفته و من بارها بیدار میشم ولی هیچ کدومشون منو نمیترسونه. ولی هر وقت تو اتاقم یا طبقه بالا میخوابم خواب جن و اینا میبینم، یا بختک میشینه روم. الان واقعا موندم که کجا بخوابم و ترسم از تو خونه خوابیدن به حدی زیاده که حاضرم برم رو تراس زیر بارون بخوابم ولی تو خونمون نخوابم!برچسبها: خواب, ترس, بختک, جن نوشته شده در شنبه ۴ شهریور ۱۴۰۲ساعت
12:9 AM توسط اقیانوس|
برچسب:
نویسنده: حسین فراهانی
امروز اصلا دلم نمیخواست بیدار شم، دلم نمیخواست که نمیتونستم، انگار که یه بسته قرص خواب خورده باشم ولی باید صب میرفتم اداره پست و عصر میرفتم جواب آزمایش رو میگرفتم و بعدشم میرفتیم دکتر. طرفای 11 بیدار شدم و باید میرفتم اداره پست تا نسخه روانپزشکمو بفرستم برای مرکز مشاوره دانشگاه. ینی این بی همه چیزا تا بخوان ترم منو به خاطر مریضی و مشکلات عصبی حذف کنن، یه چهار پنج تا مشکل عصبی جدید برام درست کردن. اولش گفتن نمیشه، بعد گفتن بررسی میکنیم، بعد گفتن نسخه های یه سال قبلتو بفرست! فرستادم گفتن نه، تو هم باید نسخه هاتو بفرستی هم فیش داروخونه رو! حالا بیا و پیدا کن دیگه! به زور از این ور و اون ور پیدا کردم عکسشو فرستادم براشون و حالام زنگ زدن میگن، نه، باید اصل نسخه و فیش رو بفرستی! ای تُف به اول و آخرتون....دیگه هرجوری شد نسخه ها و فیشِ رنگ و رو رفته داروخونه رو پیدا کردم و امروز رفتم اداره پست پستشون کنم. مامانم به جای اینکه مثل مادرای منطقی بپرسه مشکلت چیه همش عین اسفند رو آتیش اینجوری بود "این چیه!؟ اون چیه؟! چیو میخوای بفرستی؟! کجا میخوای بفرستی؟! نسخه چرا؟!"...لعنت بر پدر و مادر مادرم، لعنت!...خلاصه به زور طرفای 12 با مویِ ژولیده به خاطرِ سشوارِ دیشب و زیر بارون رفتیم سمت اداره پست. شیشه های ماشین کثیف بود و حتی با برف پاک کن هم پاک نمیشد. خدایا چه ترافیکی بود، چه ترافیکی! انقدر ترافیک شدید بود که حتی از خیابونمون نمیتونستم بپیچم یه خیابون دیگه! یکم مونده به داره پست ترافیک سبک تر شد و یه جای پارک پیدا کردم و پیاده شدیم و بقیه مسیر رو پیاده رفتیم.با پست پیشتاز فرستادم ولی متاسفانه پیامکی چیزی برام نیومد و میترسم شماره تلفن یا کد ملی رو اشتباه نوشته باشه خانمه، و اینجوری من بدبخت
برچسب:
نویسنده: حسین فراهانی
متاسفانه بر خلاف میل باطنیم میخوام آدرس وبلاگم رو عوض کنم و کوچ کنم یه آدرس دیگه. دوستان عزیزی که پیگیرِ زندگیِ خیلی خوشگل و بر وفقِ مُرادم بودن اگه همچنان تمایل دارن میتونن لطف کنن اسمشونو بگن و آدرسِ وبلاگشون رو بذارن (هرچند قدیمی باشه) تا من آدرس جدید رو براشون بفرستم. پ.ن: هنوز آدرس جدید درست نکردم، ولی به زودی درست میکنمبرچسبها: وبلاگ, آدرس جدید, تغییر آدرس وبلاگ, کوچ نوشته شده در یکشنبه ۵ شهریور ۱۴۰۲ساعت
1:32 PM توسط اقیانوس|
برچسب:
نویسنده: حسین فراهانی
برچسب:
نویسنده: حسین فراهانی
برچسب:
نویسنده: حسین فراهانی
برچسب:
نویسنده: حسین فراهانی
برچسب:
نویسنده: حسین فراهانی
برچسب:
نویسنده: حسین فراهانی
برچسب:
نویسنده: حسین فراهانی
برچسب:
نویسنده: حسین فراهانی
برچسب:
نویسنده: حسین فراهانی
دارم کاپوچینو میخورمو همزمان اتاقمو گردگیری می کنم و از کتابخونه قشنگم شروع کردم. دونه دونه مجسمه های کوچیک یا هر چیز دکوری و یادگاری که این همه سال جمع کردم رو ور میدارم و دستمال میکشم جاش رو هم گرد گیری می کنم و میذارم سر جاش. ولی یه چیزی رو متوجه شدم و اونم اینه که هر چیزیو میبینم انگار قبلا یه ردی از خودم روش به جا گذاشتمو به عبارتی کاراکتر خودمو بهش اضافه کردم. مثلا دو تا مجسمه پلاستیکی دختر و پسر دارم که از قُلکِ قلبی موزیکال بچگیام نگهشون داشتمو اینا همدیگه رو می بوسن. دقت کردم دیدم رو موی دختره اکلیل چسبوندم! یا مثلا یه مجسمه کفشِ خیلی قدیمی دارم که از توش گُل زده بیرون و اومدم پایینشو پولک طلایی چسبودم! یا یه مجسمه پیرمرد نشسته رو صندلی دارم که یه قلب گرفته تو بغلشو من باز رو قلبه اکلیل زدم! حس میکنم مثل فرشته های توی انیمیشن آرورا هستم یا مادر مهربون تو سیندرلا! هر جا دستم رسیده یه مشت اکلیل خالی کردم! تو لباس و کفشم همینم. یهو دیدی یه کتونی گرفتم بنداشو دراوردم و یه بند دیگه با رنگ دیگه انداختم روش. یا کفش ال استار خریدم کنارش گلدوزی کردم که مختص خودم باشه...پ.ن: اکلیلای این عکسم کار خودمه! (عکس آپلود نشد متاسفانه)برچسبها: دختر اکلیلی, رد پا, اتاق تکونی, عید 1402 نوشته شده در چهارشنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۱ساعت
9:21 PM توسط اقیانوس|
برچسب:
نویسنده: حسین فراهانی