اینستاگرام

متن مرتبط با «شروع» در سایت اینستاگرام نوشته شده است

شروع عجیب و غریب!

  • نیلوبلاگ

    دیشب تا 5 ِ صُب نخوابیدم. باد میومد و هوا سرد بود، گربم و دو تا بچه های فسقلیش اومده بودن رو پاهای من دراز کشیده بودن و ورجه وورجه میکردن و با هر بار تکون خوردنِ من مثل جت در میرفتن و میپریدن رو پشت بوم و هر وقت خوابم میبُرد برمیگشتن و میپریدن رو تراس و من از خواب می پریدم. پدر نصف شبی رفته بود حموم و تا سه و نیمِ نصف شب صدای کنتور میومد. گربم همش خودش و بچه هاش رو لیس میزد و تکون تکون میخوردن و پاهای کوچولوی بچه گربه ها رو روی پشتم حس میکردم و قلقلکم میومد. 5ِ صب من و گربم چشامون گرم شد و با وج...

    ادامه مطلب