همه چی از اونجایی به هم خورد که نقش پدر و مادرم عوض شد...

خرید بک لینک

امروز حرفهای یه روانشناس رو گوش میکردم تو یوتیوب. میگف خانما وظایف مرد رو به عهده نگیرید چون بعد از یه مدتی شما میشید مرد خونه و شوهرتون میشه زن! اینجور مواقع که بچه ها میان سمت شما، چون مسئول نیستید ولی در نقشش فرو رفتید عصبانی میشید!.... داشتم به این فک میکردم که حرفش چقد درسته چون اینا دقیقا چیزیه که تو خونه ما اتفاق افتاد. مادرم به خاطر ناصبوری و اینکه تو خونه پدریش بهش وظایفی فرای مسئولیتش محول کردن شد مرد خونه و پدرم شد خانم خونه داری که دو قورت و نیمشم باقیه!

تهتغاری با دوستاش رفته یه شهر دیگه تا مسابقه فوتبال تماشا کنه. برگشتنی ماشین پیدا نکردن شب موندن اونجا. دوستاش راضی نشدن برن مسافرخونه، زنگ زده که مامان قراره تو هتل بمونیم شبی هفتصد! مامانمم خب دیوونه میشه اینجوری ولو به روی خودش نیاره.

حالا نمیدونم امشب چی شده این گربه ها یه ذره ورجه وورجه میکنن. من دراز کشیدم رو تراس، مامانم با خشم و عصبانیت اومده در تراسو میکوبه. میگم چیکار داری؟ میگه اومدم گربه هارو فراری بدم! اینستاگرام...

ما را در سایت اینستاگرام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 89 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1402 ساعت: 16:06

صفحه بندی