شب دلتنگی...

خرید بک لینک

آسمون امشب خیلی زیباس، پر از ستاره س، ستاره های ریز و درشت، ستاره های پر نور و کم سو، ستاره های چشمک زن، ستاره های آبی و قرمز و نقره ای. یه شهاب سنگم دیدم ولی انقد سریع رد شد و منم هول شدم که نتونستم آرزویی بکنم.

باد خیلی خنکی میاد، میشه گفت سرعتشم زیاده. خوابم پریده، دلتنگم. گربه هامم شیطونی میکنن رو پشت بوم. بچه گربه ها شدن دو تا! مجبور شدم چندبار براشون غذا بیارم. خدا رو شکر که یه کاسه سوپ مقوی و کم نمک و کم ادویه و کم روغن داشتیم تو یخچال. شنیدن صدای ملچ ملوچشون و اینکه میدونی امشب دو سه تا موجود زبون بسته گرسنه نمیخوابن برام خیلی لذت بخشه.

مادرشون هر از گاهی میاد رو پاهای من دراز میکشه ولی اکثرا میدوئه میره پیش بچه هاش و مراقبشونه. بچم مادر بی نظیریه، طفلک برا همینه انقد لاغره. خوابم میومدا ولی انقد بپر بپر کردن که از خواب پریدم و بد خواب شدم که فدای یه تار موشون.

آب برای بار هزارم داشت قطع میشد و منم سریع تا اونجایی که تونستم ظرفارو با آب پر کردم. گلدونا و باغچه هارو آب دادم. لحاف تشک مادرمم انداختم چون خودش خسته بود میخواست رو موزاییک خالی بخوابه!

نوشته شده در شنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۲ساعت 2:2 AM توسط اقیانوس|

اینستاگرام...

ما را در سایت اینستاگرام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 69 تاريخ: شنبه 21 مرداد 1402 ساعت: 15:42

صفحه بندی