اینستاگرام

متن مرتبط با «مضطرب» در سایت اینستاگرام نوشته شده است

مادر مضطرب

  • نیلوبلاگ

    دیشب پدر و مادرم دعوا کردن تو حیاط و صداشون تا ده تا خونه اون ور تر رفت. من مریض بودم و تو اتاقم رو تختم دراز کشیده بودم که مامانم یهو اومد تو اتاق با اضطراب و عصبانیت گفت سم مورچه رو تو ورداشتی کجا گذاشتی؟!م...نم اضطراب گرفتم گفتم من بر نداشتم، چند وقت پیش برداشته بودم گذاشتمش سر جاش. ... مامانمم در و بست و رفت.من همش به این فکر میکردم که مادرم چقد شخصیت مضطربی داره و خدا پدر و مادرش و لعنت کنه. مادرم و خاله بزرگم وقتی استخدام شدن مادرم گوسفند وار حقوقشو میآورده و میداده به پدر و مادرش ولی خالم...

    ادامه مطلب