
دارم کاپوچینو میخورمو همزمان اتاقمو گردگیری می کنم و از کتابخونه قشنگم شروع کردم. دونه دونه مجسمه های کوچیک یا هر چیز دکوری و یادگاری که این همه سال جمع کردم رو ور میدارم و دستمال میکشم جاش رو هم گرد گیری می کنم و میذارم سر جاش. ولی یه چیزی رو متوجه شدم و اونم اینه که هر چیزیو میبینم انگار قبلا یه ردی از خودم روش به جا گذاشتمو به عبارتی کاراکتر خودمو بهش اضافه کردم. مثلا دو تا مجسمه پلاستیکی دختر و پسر دارم که از قُلکِ قلبی موزیکال بچگیام نگهشون داشتمو اینا همدیگه رو می بوسن. دقت کردم دیدم رو مو...
ادامه مطلب