اینستاگرام

متن مرتبط با «رفتم» در سایت اینستاگرام نوشته شده است

خونه که رفتم بچه های اتاق چقد پشت سر من حرف زدن

  • نیلوبلاگ

    سینیمو داده بودم آیدا برده اتاق خودشون، حالا بچه های اتاق که سینی منو پیدا نکردن افرا با تمسخر و خنده گفته که "فلانی انقد خسیسه سینیش رو هم بُرده با خودش!"....اتاق که رسید بهش گفتم سینیمو با خودم نبرده بودما، دادم آیدا لازمش داشت! اونم گفت که نه این حرفا چه حرفیه؟ ما داشتیم شوخی میکردیم! (آره ارواح مادرت!)اینایی که وسایلشاونو تو اتاق میذارن تو سبد، درشو میبندن و تعداد وسایلاشونو صب بیدار شدنی میشمرن، وقتی به وسایلای من احتیاج دارن و پیشداش نمی کنن به من میگن خسیس! :)پ.ن: همیشه تو زندگیم آدمایی ب...

    ادامه مطلب
  • نرفتم!

  • نیلوبلاگ

    دلشوره عجیبی داشتم و دلم اصلا به رفتن نبود، موندم...البته موندنم به این سادگیا نبود. صب زنگ زدم ترمینال و این ور و اون ور! آخرش برا 9 بلیط گرفتم و در تمام این مراحل همش دلشوره، استرس و اضطراب و حالت تهوع داشتم. نگران بودم میدونید؟ نگران خیلی چیزا. عصری دیگه آرایش کردم و لباس پوشیدم (همون اُورکُت طوسی - قرمز و شلوار و بوت و شال مشکی). موهامم بعد از ماه ها دم اسبی بستن جلوشو یه وری درست کردم و چون حالت و فر داره خوب شد و پشتشو دو قسمت کردم و بافتم انداختم جلوم. شالمم که تو مسیر افتاد و شال گردن شد...

    ادامه مطلب