از وقتی بیدار شدم گفتم واااااااااااااااای اون همه کار و چجوری انجام بدم؟! صدای آب از طبقه بالا میومد، مستقیم رفتم طبقه بالا دیدم مامانم داره سرویس بهداشتی رو تمیز میکنه. گفتم مامانم مگه نگفتم خودم تمیز میکنم؟ گفت میدونستم نمیذاری من کار کنم دیدم خوابی فرصت و غنیمت شمردم! قربون مادرم برم هیچ وقت نمیذارم کار کنه مخصوصا اگه درس نداشته باشم ولی دیگه خودش یه کارایی میکنه و به کمک هم خونه رو تمیز میکنیم همیشه. تابستون بشه نمیذارم دست به سیاه و سفید بزنه.
خلاصه طبقه بالا پذیرایی و آشپزخونه ش رو جارو کشیدم و خدا میدونه چقد کار داشت. جارو برقی رو آوردم طبقه پایین و آشپزخونه پایین و جارو کشیدم. بعد رفتم سراغ پذیرایی - حالا جارو نکش کی بکش! بعدش آشپزخونه رو مرتب کردم و گردگیری - گردگیری پذیرایی هم یادم رفت!
بعدش رفتم حموم و وسطای کار دیدم شامپو و صابون سر جاش نیس! همینجوری وایساده بودم زیر دوش که مامانم در زد گفت شامپو نمی خوای؟ منم چون اعصابم به هم ریخته بود داد زدم چرا نمی خوام؟! گفت بیا! منم فک کردم لابد گذاشته پشت در رختکن و چراغشم که روشن نکرده بودم، در حموم و باز کردم - هیچی دیگه کشف حجاب شدم
!........ چون دیدم مامانم شامپو دستش تو تاریکی وایساده!
خلاصه بعد حموم یکم استراحت کردم و مهمونا رسیدن. بعدشم که پذیرایی و شام بود و بعدشم کلی ظرف! لازم به یاد آوری میدونم که خیلی هم خوشگل شده بودم امروز
!
بعد ظرف مهمون و ول کردم و اومدم تو اتاقم و یه ساعت و نیمی درس خوندم. الانم دارم شام دومم و میخورم چون گشنم شد مامانم واسم دوباره غذا گرم کرد....شب خوش
ما را در سایت اینستاگرام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 113