آخر هفته برا یه مراسم مهمی رفته بودیم مسافرت خونه مادربزرگم. ما هر جا میریم وسایل شخصیمونم می بریم به تبع. تهتغاری با برس خودش موهاشو شونه کرده، زن دایی کوچیکه این برس رو تو دست تهتغاری دیده. از قضا زن دایی یه برس داشته کپی برس تهتغاری. این بشر هول شده که ینی کی رفته طبقه پایین برسش رو آورده طبقه بالا! بدو بدو رفته طبقه پایین دیده برسش سر جاشه و خیالش راحت شده! حالا اومده با خنده چرت و بی معنی میگه واااااااااااای یه لحظه فکر کردم برس منو یکی آورده طبقه بالا، و در کماب بی چشم و رویی میگه رفتم طبقه پایین ببینم برس من سر جاشه یا نه، هر هر هر هر هر!
اولا که تو توی خونه ای نشستی که پولشو مادر من داده، پس یه برس 40 تومنی در مقابل چند میلیون پول خونه چیزی نیس که اینجوری سکته کردی. برسه بدبخت، برس!
دوما برس یه وسیله شخصیه و تو التماسم بکنی نه من نه تهتغاری دس نمیزنیم برس جنابعالی، چه برسه به اینکه موهامونو باهاش شونه کنیم![]()
سوما خونه ای که فکر کردی خونه خودته، خونه مادر منه و با این حال من یه درصد هم علاقه ندارم بیام ببینم اون تو چه خبره و چه اتم هایی که نشکافتی تو اون خونه چه برسه به اینکه بیام به خنزر پنزرات دس بزنم یا یه چیزی بردارم! چن ساله ازدواج کردی چشمام به روی نحست میفته کافیه.
سوما خدا مادربزگای من رو لعنت کنه. اون از مادر بزرگ پدری که عمه محترمه و دختراش رو با پول پدر من آدم کرد و با پدر کارگر و مادر بی سواد شدن آفت و بلای جون. این هم از مادربزرگ مادری که دایی ها و زنای ناکجا آبادیشون رو با پول خواهرا شاخ کرد.
چهارما خدا شر زنایی مثل شما رو از سر من یکی کم کنه. عفریته ای هستین واسه خودتون!
خلاصه اینکه ...
یا رب روا مدار که گدا معتبر شود....گر معتبر شود ز خدا بی خبر شود

ما را در سایت اینستاگرام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 188