پرده اتاقم خراب شده بود و اصلا بسته نميشد و من كاملا اكسپوز بودم چون چنتا همسايه نماشون رو به اتاق منه. اين كه خراب شد خب پدرم وسايل خونه و اينا نمي خره، يا بايد خودم پرده مي خريدم يا اينكه اينجوري مي موند. منم پولم كجا بود پرده بخرم؟! همه چيزم تكميل شد همين مونده بود يه قلم پرده اونم واسه خونه مردي كه هر لحظه مي خواد از خونه ش پرتت كنه بيرون! به هر حال به شكلي و با هزار جون كندني هم كه شده درستش كردم - ولي باز و بسته كردنش قلق داره. امروز مامانم اومد اتاقم منو بيدار كنه، خداييش هم خيلي خوش اخلاق اومد. ولي خواسته پرده رو باز كنه قلق پرده دستش نبوده، يه جوري باز كرد ديگه بسته نمي شد باز!
رفتم طبقه پايين گفتم پرده اتاقمو خرابش كردي مامان. گفت ميام درستش مي كنم گفتم نمي خواد ديگه. يه ساعت بعدش رفتم برا خودمو تهتغاري پنكيك درست كنم، پنكيك من سوخت. مامانم گفت تو امروز كلا بد اخلاق بيدار شدي! اين شد يه جرقه كه من باز هوار بكشم! چون من با اخلاق بد بيدار نشدم، پرده اتاقم خراب شد و اين باعث شد اخلاقم بد بشه. مامانم گفت پنكيكو سوزوندي منم عربده زدم تو هم پرده اتاق منو خراب كرديييييييييييييييي!![]()
(حالا اين صحنه در مقابل توصيفي كه تهتغاري ازش ارائه ميده هيچه! تهتغاري انقد خنديد قرمز شد بچم. ميگه تو اولش كه آروم به خراب شدن پرده اتاقت اشاره كردي مشخص بود آتيش زير خاكستري! انقد خوب اداي داد زدن منو در مياره
)
پرده رو دوباره درستش كردم و از حال و روز پرده مشخصه به يه تكون ديگه بنده، گفتم هركي بهش دست بزنه دستشو خرد مي كنم! خشنم ديگه، كاريش نميشه كرد. منو نبايد عصباني كرد ديگه. پا رو دم من نذاريد.![]()

ما را در سایت اینستاگرام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 121