با ماشين رفتيم بيرون (بعدا مي نويسم كجا رفتم) خيلي عجله داشتم و سريع مي روندم و برگشتمم سريع بود ولي ديگه خداييش تو شهر عين بچه آدم بودم و ديگه سرعتم زياد نبود به اون شكل، فوقش 30 يا 40 بود احتمالا.
حالا سر كوچه، يه مردي تا ابروهاش كلاه كشيده بود رو سرش، يه كاپشن كهنه خنزر پنزر تنش كرده بود و دستاش تو جيب شلوارش داشت اعلاميه فوت يه نفر رو كه زده بودن روي تير چراغ برق مي خوند. من گفتم خب داره اعلاميه مي خونه و فوقش ديگه همونجا وايسه يا تو پياده روي همون سمت حركت كنه!
نخير، زهي خيال باطل! ايشون اونجارو ول كرد پريد وسط ماشين و انگار نه انگار كه ماشين مي خواد بپيچه تو كوچه و پشتش تو خيابونه و سرش تو كوچه، همينجوري خوش خيال حركت مي كرد، حس مي كنم خيلي تو فكر بود و ماشينو نديد، من فرمونو گرفتم سمت چپ كه رد شم، اين بشر يه لحظه چرخيد و تا ماشينو ديد عين اسفند رو آتيش پريد هوا!
مامانمم اون وسط ميگه مواظب باش فلاني! حالا فلاني كي باشه؟ مولتي ميلياردر فاميل، جانباز جنگ، تاجر، با شخصيت، البته كلهم اجمعين انگاري از دماغ فيل افتادن - ترمي 100 ميليون ميده دخترش تو پرديس پزشكي مي خونه. خداييش چيزي تو اخلاق كم نداره و دوست پدرم بود ولي خانواده زنش كه دختر عموي من باشن گَند!
به مامانم گفتم بزنم كنار ازش معذرت بخوام (با وجود اينكه تقصير من نبود و خودش داشت تو هوا سير مي كرد) كه مامانم گفت نمي خواد ديگه. خلاصه رسيدم درِ خونه و پارك كردم، تو آينه ديدم كليد انداخت در خونه پدر شوهرش كه عموي من باشه و از اونجا داشت مارو نيگا مي كرد - خوشبختانه پشت سر ما ماشين بود و نمي دونم چقدري ديد داشت.
حالا من حس بدي دارم از ظهر به اين ور. چون ميونه پدرم باهاشون شيكر آبه الان دارم خودخوري مي كنم كه ميگه اين دختره از قصد اينجوري روند سمت من و حالا ميره تو خونه پدر شوهرش داستان درست مي كنن باهم كه فلاني دس فرمونش اينجوري و اونجوري! به هر حال درسته طرف تو عالم هپروت سير مي كرد ولي من بايد بيشتر مواظب مي بودم.
پ.ن: اگه فاميل نبود ناراحت نمي شدم به اون شكل. دوس ندارم دست فرمونم زير سوال بره!![]()

ما را در سایت اینستاگرام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 116