سرنوشت تابلوی نقاشی

خرید بک لینک

ساعت 12 شب، شبی که قرار بود فردا صبحش مهمونا از راه برسن، سرمست از تموم شدن تابلو و غرقِ در نقاشی دلنشینی که کشیده بودم، تابلو رو ورداشتم یه نگاه بهش انداختم و با نیش باز و چشای گرد گذاشتمش رو میز. اومدم اینجا نوشتم که: بچه ها تابلوی نقاشی تموم شد میخوام برم سالاد درست کنم. بعدش یه لحظه چشمم افتاد به یک نقطه ریز روی تابلو. خواستم اون یه نقطه که نمیدونم چی بود رو با دستم به اصطلاح خیلی نرم هولش بدم اون ور، دستم خورد به رنگ نقره ای روی تابلو که آخر از همه گذاشته بودم رو بوم. رنگه مالید رو نصف نقاشی! انقدر ناراحت شدم که حتی گریم نمیومد. نقاشی رو گذاشتم رو میز. رفتم سالاد درست کردم. اومدم تا 5 صبح دوباره کشیدم. تا 6 هم اتاقمو تمیز کردم و بعدش گرفتم خوابیدم. البته من سختی کشیدم ولی طرف خیلی خوشش اومد

پ.ن: به عنوان یه خفاش شبی که همیشه تا 8 صبح بیدار بودم و بعدش این عادت مخرب رو ترک کردم، بیدار موندن تا صبح حس به شدت ضایع و دردناکی بود. ینی بره دیگه بر نگرده اون شب...


برچسبها: تابلوی نقاشی, رنگ نقره ای, ناراحتی, شب زنده داری

نوشته شده در چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۹ساعت 6:48 PM توسط اقیانوس|

اینستاگرام...

ما را در سایت اینستاگرام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 112 تاريخ: سه شنبه 12 اسفند 1399 ساعت: 16:02

صفحه بندی