آیدا بارونی مشکی بلندمو قرض گرفته، حالا بهش نمیاد هیچ، هی میگه تپل نشونم نمیده؟ و منم میگم نه! (خب قد منو تو یکی نیس که از من بارونی بلند میگیری، نتیجه این میشه که شبیه کوتوله ای میشه که شنل پوشیده و شنله گیر میکنه لای پاش!)...حالا اینم به کنار، تا که میکنه میندازه رو دستش، این پایینش کل دانشکده رو جارو کرد!
میدونید؟ خیلی ناراحت میشم اینارو دیدنی. من چون میدونم مامانم با چه مشقتی اینارو واسم میخره و بعد یه بچه پولدار بی هوا کثیفش میکنه ناراحت میشم. حالا اینم به کنار، اینکه جلو چشم هاجر از من بارونی گرفت و هاجر چشاش چارتا شد نشونه خوبی نیس. چون معنیش اینه که هاجرم حق خودش میدونه که از من لباس قرض بگیره!
پ.ن: پدر افرا قراره تهران خونه بخره، هاجر و نهالم خرکیفن که میرن خونه و به منم گفتن بیا! ولی خب من اولا پول اجاره خونه ندارم بدم افرا، دوما دوس ندارم زیر دین کسی برم، اونجا رفتن ینی اینکه افرا هر کاری دلش خواست بکنه و هر وقت دلش خواست منت بذاره و منم سکوت کنم و تو سری بخورم! سوما من اصلا دوس ندارم باهاشون هم خونه بشم. چون اولا حریم و وسایل شخصی حالیشون نیس، دوما مواد غذایی و میوه و شیرینی و شکلات خیلی میخرن و من نمیتونم از پسش بر بیام و از طرفی نمیشه یه گوشه بشینم نون پنیر بخورم و اونا غذای درست و حسابی بخورن. میشه ها، یه بار میشه، دو بار میشه، نمیتونم پا به پاشون برم. خلاصه از خدامه که خونه بگیرن....
نوشته شده در یکشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۱ساعت 1:38 PM توسط اقیانوس|
اینستاگرام...ما را در سایت اینستاگرام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 90