مهربون شدن امیرعلی

خرید بک لینک

نمیدونم چرا مهربون تر شده. داره پروژه رو تنهایی انجام میده و من هیچ کاری نکردم. هر وقت زنگ میزنه میگم کاری نکردم میگه اشکالی نداره. گفتم بهش مریضم گفت میخوای استراحت کن. شبم زنگ زد که خدافظی کنه (چون فکر میکرد دارم میرم) گفت مواظب خودت باش! امشب میت داشتیم، اسم اون پسر ترم بالایی رو پرسید گفت اسمش چی بود؟!....گفتم من اسمشو نمیگم شما دعوام میکنید! گفت دعوا نمیکنم اسم و فامیلشو بگو! گفتم سری قبل که اینجوری نبود و عصبانی شدی و اینا، عمرا اسمشو بگم!...دیگه آخرش فایل اونارو باز کردم و اول فایل اسمشو دید خودش اسم و فامیلی پسره رو گفت....آخرشم گفت چرا اذیتم میکنی؟! و بهش گفتم حس میریضی دارم گفت تو استراحت کن! (احتمالا زده به سرش!)

پ.ن: آیدا میگه خونشون ولنجکه ها! منم تو دلم گفتم به یه طرفم ولی رو به آیدا گفتم سلیقه ش تو لباس پوشیدن خوبه (واقعا خوبه)! ینی یه چیز بی ربط به من در مورد امیرعلیو شنیدمو با یه چیز بی ربط جوابشو دادم!


برچسبها: هم گروهی, هم کلاسی, دانشگاه, تهران

نوشته شده در یکشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۱ساعت 2:57 AM توسط اقیانوس|

اینستاگرام...

ما را در سایت اینستاگرام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 95 تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 18:03

صفحه بندی