رویای شیرین

خرید بک لینک
امروز طبق معمول این هفته 6 بیدار شدم. کمی تو آشپزخونه مشغول تدارک صبحانه شدم و بعدشم رفتم سراغ درسم. خیلی خیلی خسته بودم و تمرکز هم نداشتم.چون یادم افتاده بود من به چنتا آدم نمک نشناس کمک کردم اما اونا اصلا به درخواست کمک من جواب ندادن - به هر حال- تا بعد از ظهر درس خوندم و هر چند ساعت یه بار گشنم میشد. نهار اولم و خوردم و نهار دومم خیلی دیر حاضر شد و با سوراخ شدن معدم مجبور شدم درس و استاپ کنم و منتظر غذا بمونم. غذا که خوردم تنم شدیدا خسته بود. آسمون صورتی بود و بدو گوشی رو ورداشتم رفتم طبقه بالا و رو بالکن از ابرای صورتی و آسمون آبی عکس گرفتم. سوز سردی میومد و احتمالا سرماخوردم اون بالا. حوصله درس و نداشتم و چشام بسته میشد. کمی فیلم نگا کردم زیرنویس فیلمی که مامی دوس داره رو با فیلمه تطبیق دادم تا بتونه تو تی وی نگا کنه.

آخر سر ناچار شدم برم سراغ درس و چند سطر از گرامر نخونده بودم که چشام بسته شد....

اینستاگرام...

ما را در سایت اینستاگرام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 113 تاريخ: جمعه 21 دی 1397 ساعت: 3:01

صفحه بندی