ذوق مرگی تا کی؟ ذوق مرگی تا کجا؟

خرید بک لینک
رفتم آرایشگاه. آرایشگره داشت چشمم و آرایش میکرد و راجع به نحوه آرایش و چیزایی که می خواستم سوال میپرسید. یهویی گفتم خانم فلانی آرایشگرا چشمم و کوچیک میکنن شما لطفا کوچیک نکن. گفت چشات درشته اگه درشت تر نشون بدم صورتت فقط چشم میشه اینه که آرایش چشم تو رو باید بسته کار کنم و همین حرف کافی بود تا من ذوق مرگ گشته، خشتک دریده و در نهانخانه ذهن خویش سر به کوه و بیابان گذاشتندی و تا کنون ذوق مرگ ماندندی چونان الاغ در میان چمنستان خوش آب و علف!

تو دانشگاه وقتی از کلاس میومدیم بیرون و همگی از فرط گرسنگی معدمون میچسبید به پشتمون و بوی غذایِ سلف هوش از سرمون میپروند و ما اون روز غذا رزرو نکرده بودیم چون فکر میکردیم قورمه سبزیه و یهویی میدیدم نامردا جوجه پختن، بچه ها من و مینداختن جلو که برو چشاتو درشت کن و خودتو مظلوم جلوه بده واسمون غذای بدون رزرو بگیر و منم میرفتم و با چنتا پرس غذا برمیشگتم!حالا من چرا دارم نصف صبی واسه خودم نوشابه باز میکنم نمیدونم!!!

چش پلنگ کی بودم من؟!

اینستاگرام...

ما را در سایت اینستاگرام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 101 تاريخ: جمعه 21 دی 1397 ساعت: 3:01

صفحه بندی